Saturday, December 29, 2007

اندراحوالات ملا ابوریحان اندرونی

ملا ابوریحان اندرونی روایت و فلسفه وجودی این وبلاق را بروشنی و کمال بیان نموده و نیکبختانه به روده درازی ما نیازی نیست
لیک بر من است که شخصیت جامع و مانع این عالم بزرگبار و فراخ المخرج را بر همگان بنمایم و اشعه نوری بر نواحی برجسته او بتابانم باشد که عوام درس بگیرند و چه درس گرفتنی! پس طناب کلفت کلام را در دست گرفته و سخن را آغاز می کینم
من در ایالت ترکستان بود که با ملا اندرونی احساس قرابت بیشتری کردم و او را در طی طریق با خود همقدم یافتم و به بالین او شتافتم حال پس از گذشت چندین باره’ این چرخ گردون وقتی نیک می نگرم , درمیایم که محبت او در جای جای بدنم ریشه دوانده و با شنیدن نام او و یا حتی به خاطر آوردن یادش تمام مشتقات و ملزوماتم سیخ سیخ شده و تا مدتی راست می ایستد ، باری از آشنایی و روابط در خفایمان که بگذریم به مدارج و مراتب علمی ابوریحان می رسیم: ابوریحان مقدمات حوزه را در مکتب نخجوان گذرانده و خارج فقه را زیر نظر مجتهد برجسته و نستوهی همچون "تورج میرپنج شبستری" _ دامت برکاته_ در حوزه علمیه’ "پاتایا" به اتمام رسانده و تحت تعالیم او به درجات بالایی در فلسفه و عرفان دست مالیده. همچنین ملا اندرونی درجه اجتهاد خود را از شخص حاج یوسف دإلمنش و تحت نظارت آشیخ عماد آلتگر دریافت نموده و همینک نیز با دردست فشردن این مدرک به رتق و فتغ ! امور نسوان و گاهاً ذکور (صرفاً برای تنوع مزاج) وادی ترکستان می پردازد. عمرش دراز و کسبش پررونق باد. آمییییین.

الله مع المجانين

آدينه1 مسايي2 بود بس بارد3.در كرسي و صد البته در پناه حق جلوس نموده بوديم و سخت مشغول دخو...ااا...مكاشفه.درب بكوفتند.كنيز از زير ما...استغفرالله...از اندروني...مقصود اندروني منزلگه است...بشتافت و در بگشود.بناگه شيخ ازل ابوالمعالي كه در علوم هفت گانه و سير و سلوك و مكاشفات شهره خاور و باختر است و با وي در خلوت هفت شهر عشق پيموده ايم كه پيمودني4،جامه دران و روي خراشان به اندروني كه صد البته مقصود اندروني منزلگه است وارد آمد و فرياد وامصيبتا و وااسفايش گوش فلك كر نمود.

خطابش نمودم كه: يا شيخنا! تورا چه افتادست كه چنين نزاري؟

مويه كنان بانگ در داد: رفت! پريد! مرد! زايل گشت!

دستش بگرفتم و به اندروني بردم.و بي شك منظور اندروني سراي درويشيست.جامي شراب بر كفش نهادم...شراب عشق غايت مقصود ماست...اندكي بنوشيد و نگهي بر من و جام انداخت و گفت: به ياد آري كه در سفر به بلاد اروس 5 و در محفل رندان چنين شراب نابي پيشكشمان نمودند؟6

بگفتم: آري.و ياد بسيار كردم از آن سفر تا بل شيخ آرام گردد.لختي گذشت و آتش شيخ التيام يافت.

گفتم: چه؟چه چيز تورا چنين پريشان نمود.
به تضرع گفتا : رفت! پريد! مرد! زايل گشت!

آب رفت و مرغ تشيخ ز كف پريد و عشق ياران به ما در سينه مرد و همه علم و معرفت زايل گشت.

گفتم: ز چه روي؟

گفت: طلاب در كلاس حاضر نميگردند و همه قامبيوتر 7 و چرت 8 و تار عنكبوت 9 را رجحان نهاده اند بر علم جغرافي و تاريخ و علم العرب و دروس خارج.دامنه هاي ... 10 جاي دامن يار گرفته اند و مهملات جاي پندهاي گهربار.

اشك مرا از ديده جاري گشت و از خشم كف بر دهان آوردم و تصميم و عهد برآن كرديم كه زين قافله پس نمانده و اين فيضيه كه حال بيني و خواني و باشد كه داني بنا نهاديم.
وزان روي كه در اين روزگار وانفسا و اين فضاي تارنما حوصله همگان تنگ است مثال حفره ...حفره بلع و هضم يار بران شديم نگاشته هايمان كوته باشد همچو زوايد ابوالمعالي.و محض برقراري روابط صد البته مشروع بيشتر با طلاب نوباوه نثر خود نيز طراوتي بخشيم شباب گونه.
----------------------------

1- جمعه

2- عصر

3- سرد،احتمالا نگارنده با همين جمله اول سعي داشته دهن خواننده نادان را صاف نمايد تا تنها طالبان واقعي علم و معرفت همراه وي شوند.

4- آه كه چه پيموديم

5- روس

6- در روايات ودكا آمده

7- رايانه

8- چت

9- وب

10- مخدوش در منبع.احتمالا منظور كلمه پورنو بوده